خداوند! جهان زد نقش رنگین طبیعت را
رقم با واژه ی شاد و طرب افزای آزادی
اگرقمری غزل خواند ویا پروا کند کفتر
همه ممکن بود در سایه ی پرهای آزادی
نروید سبزه ای درکشتزارسعی ماهرگز
طراوت گر نبارد از دل دریای آزادی
نباشد هیچ آهنگی به زیبایی آوایی
که بر گوش دل آویزد ز ساز نای آزادی
به هردوری یکی فرعون خونخواری شود پیدا
که با جوروستم خونین کند سیمای آزادی
مگیر از مردمان ای دشمن وجدان انسانی
به مکر و حیله با ارزش ترین گلهای آزادی
نباشد درحضورخالق یکتا احدی بی قصورهرگز
که از مردم بدزدد شاهد زیبای آزادی
بود مسؤل قدرت هرکه بر مردم شود حاکم
نباید از کسی گیرد تبسم های آزادی
نماند آفتاب حق مردم تا ابد پنهان
به زیر ابرهای مکر دشمن های آزادی
مگر با صد دروغ و کاسه لیسی های احمق ها
توانی گول زد وجدان عاشق های آزادی؟
مکن توهین به عقل و هوش انسان های آزاده
که آسان می شناسد جنس قاتل های آزادی
ابوالقاسم غضنفر







